تبليغاتX
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

برای حمایت از بیماران تالاسمی

 

 فاطمه :

امروز از صبح حوصله ي درس خوندن نداشتم . براي امتحان ارشد اونقدر كتاب خريدم كه ميترسم بهشون زياد نزديك بشم! از اينكه همه ي زندگيم درس شده يه جورائي احساس يكنواختي و بي حوصلگي ميكنم . پس شال و كلاه كردم و بعد از تقريبآ دو سال سري به بيمارستان مدني خرم آباد زدم . با اينكه هيچ نوع كارت شناسائي و يا نامه اي همراهم نبود ولي پرسنل بخش تالاسمي حسابي ازم استقبال كردند و به من اجازه دادند كه به بيماران و خانواده هاشون وارد صحبت بشم .
اولين كسي كه توجهم را جلب كرد .دخترك معصومي بود كه با يه سر سرنگ فرو رفته توي دستاي كوچيك و
نازش كنار تخت نشسته بود و به يه گوشه خيره شده بود . رفتم كنارش نشستم
و بهش سلام كردم. نيم نگاهي به من انداخت و جوابي نداد . پرسيدم حالت خوبه ؟باز جواب نداد.
اصلاً نمي خواست حرفي بزنه و حتي اسمش را هم نميگفت .تنها وقتي
ازش پرسيدم اسمت فاطمه هست ؟ چشمهاي قشنگش را به چشمام دوخت و سرشو به علامت تائيد تكون داد.
هموگلوبين فاطمه 5 بود و بايستي بستري ميشد . پدر پيرش اومد دستشو گرفت و بردش . فاطمه حتي يه كلمه هم با من حرف نزد.

 


در عوض مادر ميلاد حرفهاي زيادي براي گفتن داشت . او مي گفت كه اينجا انجمن تالاسمي نداره و به
 بيماران هم آنطور كه بايد رسيدگي نميشه . به بچه ها قرص نميدن و سرنگ دسفرال هم هميشه خرابه و مشكل داره و بايد با هزينه خودشون هر ماه اونو تهيه و يا بقيه لوازم را تعمير كنند .
ميلاد 16 ساله بود و سرحال به نظر ميرسيد اما برادر كوچكش بر اثر تالاسمي در كودكي فوت كرده بود .
مادر ميلاد از اينكه آزمايشگاه خاصي براي بررسي ميزان پوكي استخوان فرزندش و آزمايشهاي تكميلي ديگه وجود نداره ناراضي بود.
اميدوارم روزي در استان لرستان هم امكانات بهتري براي اين مسئله مهم اختصاص داده بشه!

آقاي دكتر انوري پزشك بچه هاي تالاسمي هم با روي گشاده از من استقبال كرد . وقتي از ايشون صحت
 وجود نداشتن انجمن تالاسمي در استان را جويا شدم .اين موضوع را تكذيب كرد و گفت انجمن ما نوپاست و هنوز اعضاي اصليش مشخص نشده اند .
 و تركيبي را كه براي شوراي مركزي انجمن تالاسمي استان در نظر گرفته اند شامل خودشون،آقاي دكتر شجاع، خانم ويس پرستار بخش تالاسمي،آقاي ذاكر از استانداري و يكي از والدين بچه هاي تالاسمي هست .
ايشون وقتي شور و شوق من را در اين زمينه ديد از من هم دعوت كرد كه به عنوان عضو ششم و رسمي انجمن تالاسمي استان مشغول به كار بشم كه البته من هنوز درسم تموم نشده و تا ابد الدهر هم ادامه خواهد داشت  اما دورادور تا جائيكه بتونم باهاشون همكاري خواهم داشت

دكتر انوري فقر و تعدد بچه هاي تالاسمي در يك خانواده مخصوصاً خانواده هاي روستائي كه دسترسيشون به امكانات درماني كمتر هست از جمله مشكلات مهم بچه ها دانست و گفت عيدي 84 بچه ها هنوز بهشون پرداخت نشده!

بيماران تالاسمي حال عموميشون خوبه و مثل يه فرد سالم مي تونن كار كنند و باز دهي داشته باشند
 ولي متاسفانه اين موضوع توي گوش هيچ كار فرمائي فرو نميره
و همچنان بيكاري  براي اين بيماران وجود داره .
اين حرف آقاي دكتر منو ياد ساسان انداخت كه روزهاي اخري كه توي بيمارستان بوعلي ساري كلاس داشتم سراغم اومد و از من پرسيد كه چطور ميتونم براش يه پل ارتباطي با كارفرمايان ايجاد كنم تا حرفهاي دلشو بزنه و بهشون نشون بده كه يه برقكار ماهر هست ! و واقعاً نيازمند كار هست!
و من نتونستم اين پل را برقرار كنم اما با كمك شما دوستان كه هر كدومتون همكار من هستيد و به اندازه ي من در قبال اين بچه ها وظيفه داريد اين كار را انجام ميدم.
به نظرتون چطور ميتونيم استعداد و توانائي ساسان و بقيه را به كارفرما ها نشون بديم؟!( من و شما)


امروز متاسفانه خانم بهاروند كه مسئول بهداشت تالاسمي استان هست در مرخصي بودند و من نتونستم آمار دقيقي از بيماران تالاسمي استان تهيه كنم ولي ظاهراً خرم آباد چيزي حدود 100 بيمار تالاسمي داره!

خوب مثل اينكه باز كمي طولاني شد . امروز بهاره برام ايميل زده بود كه داره ميره سوختگيري(خونگيري) .
 اميدوارم سوخت سالم و پاك شما به موقع به دستش رسيده باشه كه زندگي بهاره به اين سوخت بستگي داره!
راستي بهاره تو نميخواي چيزي بنويسي. اينجا انگار فقط من دارم حرف ميزنم . پست بعدي با خودت .
ببينم چيكار ميكني گلم!
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 0:19  توسط بهاره  | 

 

فاطمه :

جا مانده است
چيزي
جائي
كه ديگر هيچ چیز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موي سياه
نه دندان سپيد

بالاخره بهاره را توي شمال جا گذاشتم و به زاگرسهاي خودم برگشتم. بهاره اگه اين مطلب را ميخونی بايد بدوني
كه تكرار ناپذيرين دوست زندگي من هستي و مهربانترين و عزيزترين و من هر جا كه باشم قلبم پيش توست.
و همش توي فكر پروانه هاي تو هستم!!!

 

 

 

دوستي به من خرده ميگرفت كه تو كه نمي توني بيماران تالاسمي را شفا بدي. اون روزا مغرور بودم . گفتم چرا اتفاقاً قصدم همينه!
يه روز هم يه خانمي كه كمي بدجنس هم بود نهيبم زد كه حتماً يه دليلي داري كه اينقدر براي تالاسميها خودتو جر ميدي؟
و توي يه روز گرم هم يكي از بچه هاي تالاسمي كه كمي حالش بد بود به من گير داد كه تو چرا خودت را قاطي ما ميكني؟ ما به پژوهش و تحقيق شماها نيازي نداريم!!!
با هر كدوم اين حرفها كمي دلم شكست ولي هيچكدوم اين حرفها برام مهم نيست . تا نازنيني به اسم بهاره توي زندگيم وجود داره . من به فعاليتم ادامه ميدم .
دردي كه بچه هاي تالاسمي ميكشن و مشكلات و محدوديتها و زجراشون را اگه من كه باهاشون ارتباط بيشتري دارم مطرح نكنم .كي بايد مطرح كنه؟!!!
مردم بايد بدونن كه درد تالاسمي بودن هم يه درد بزرگه و بايد همونقدر كه آزادي و رفاه و آسايش خودشون براشون مهمه و براي رسيدن بهش تلاش ميكنن بايد كمي هم دست هم نوعانشونو بگيرن و
دردها را تقسيم كنن و كاهش بدن!دريغ...
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه ي دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي،پاكي ،مروت ابلهي است...
صحبت از عيسي و موسي و محمد نابجاست
قرن موسي چوميه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
مرگ او را از كجا باور كنم؟!!!

حالم اصلاً خوب نيست ،اميدوارم كه فردا بتونم يه گذارش خوب از وضعيت بيماران تالاسمي خرم آباد تهيه كنم .
تا اون موقع اهداي خون،يادتون نره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 19:26  توسط بهاره  | 

توئي كه نمي شناسمت
تو را نمي شناسم،نامت را نمي دانم،سالهاست كه زندگي را از قطرات تو وام ميگيرم و ترنم زيستن را از
صدافت خون تو احساس ميكنم.
لحظاتي را كه شاكر خدا هستم از تو مي دانم و در نيمه شبها زماني كه چشم به راه نسيم لطيف اويم،سلامتي ات را از خدا ميخواهم.
عزيز گمنام چگونه از تو تشكر كنم. از تو كه هماره با اتصال ما به حيات و هستي ات رگهاي خشكيده مرا
طراوت مي بخشي و قلب خسته ام برايت به شادي آهنگ دوباره زيستن مي نوازد .
دوست پنهان! شايد مرا مي شناسي و رنگ پژمرده ام را مي بيني ولي من در حسرت ديدار تو مانده ام تا بگويم: دوستت دارم!
                                                                                              كلاردشت،صاحبه ابراهيم زاده


خواهر عزيزم
با سلام ودعاي خير،نامه پر مهرت زندگي را معنا ميكند . خواستم اين موضوع را مطرح نمايم كه براي
اين توفيق حاصله(اهداي خون) هيچ منتي نيست . چون ما امانت الهي را به صاحب اصلي آن باز ميگردانيم
و از شما تشكر ميكنيم كه اين بار مهم را از ما قبول ميكنيد .
اگر چه امروز شما به ظاهر نيازمنديد و اينگونه مقدر شده است اما محتاج اصلي ما هستيم تا در امتحان
الهي مورد عنايت قرار بگيريم
.پس هرگاه احساس حيات و راحتي نمودي انگار ما را ديده اي و براي امام زمان (عج) دعا بفرما.
                                                                                                     مهدي جلالي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 0:30  توسط بهاره  |