تبليغاتX
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

برای حمایت از بیماران تالاسمی

افاطمه :

 

ين قانون شهر ماست؛

هر روز صبح سر كوچه اي يك نفر را به جرم اميدوار بودنش دار ميزنند!

هر روز ظهر سر كوچه اي يك نفر را به جرم صادق بودنش دار ميزنند!

هر روز غروب سر كوچه اي يك نفر را به جرم صبور بودنش دار ميزنند!

 

سر كوچه ما؛  روزي سه وعده؛ مرا دار ميزنند!!!

 

 


آقاي رئيس:
كه قول ميدي و بعد خودتو قايم ميكني و ميزني زير
 همه ي اون حرفهاي قشنگت!
مريم و صبا و بقيه ي بچه ها پمپ دسفرال ندارند .
مريم و صبا و بقيه ي بچه ها در همون دوران كودكي با بي توجهي توو زير دستانت دارند پرپر ميزنن!
مريم و صبا و بقيه ي بچه ها هزار تا آرزو دارن!
حرفمونو باور نميكني!
زير تمام قولهات ميزني!
موبايلتو خاموش ميكني!
و تموم اون روزنه هاي اميدي كه دنيائي را روشن ميكرد را مسدود ميكني!
از دسترس خارج ميشي و دسترسي بچه ها ي محروم و بي گناه به پمپ حياتي را آرزوئي محال ميكني1
و تمام دويدنها و امضاء جمع كردنها و ساعتها پشت درهاي بسته اتاقهاي اينهمه اداره ي بيرحم منتظر
 ماندنمان را حرام ميكني!
از خستگيهاي بي حاصل من و نگاهاي غمناك صبا هم كه فرار كني روزي به جائي ميرسي كه اخرين نقطه است
اون روز به تو و همه ي اونائي كه انسانيت در وجودشون خشكيده ثابت ميكنم كه دنيا همه اش ماديات
نيست كه اينچنين ميپرستدش!

و اون روز ميفهمي كه دردهاي ما چي بود ...دردهاي من و نگاههاي صبا تو را تنها ميگذارند

دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است
مردمي كه چين پوستينشان
رنگ روي آستينشان
مردمي كه نامهايپان
جلد كهنه شناسنامه هايشان
درد مي كند

متاسفانه بدبيني و ترس از طرف مقابل يه بيمار رواني در جامعه ي ما شده .طوريكه همه فكر ميكنند هر كي بخواد كاري اناجام بده
و به هم نوعش خدمت كنه درپي سودي براي خودش هست و در نتيجه تا جائيكه بتونيم محكومش ميكنيم و ميكوبيمش!
بايد روي روح و روان بيمار مون بيشتر كار كنيم!


اين دختر خانوم كه ميبيند يه تالاسمي هنرمند و با استعداد و توانمند هست . اما پدرش داروهاشو ميفروشه ..به خاطر فقر..يك ماه هم هست كه دسفرال نزده
قاليبافي هم ميكنه و اصلاً به اين كار پدرش معترض نيست.ضمن اينكه به خاطر تمسخر دوستانش ترك تحصيل كرده!

 

از توجه دكتر مهدي ص كه يك تالاسمي نمونه هستند و هميشه از نظرات جالبشون استفاده كرديم هم تشكر ميكنم.ببخشيد دكتر اگه مشكل مريم را مطرح نميكردم احساس گناه ميكردم.
ولي از اين به بعد همينطور كه گفتيد سعي ميكنم با اميد و از يه دريچه ي ديگه به قضيه نگاه كنم.
البته اگه امتحان ارشد به من و بهاره ي عزيزم اجازه بده!


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 18:17  توسط بهاره  | 

فاطمه :


ديروز بعد از يه مدت طولاني دوباره به ديدار بچه هاي تالاسمي رفتيم . سه تا از دوستان گلمون براي دريافت خون اومده بودند .
صبا،محمد و افشين كوچولوي 6 ساله!

 

افشين حالش زياد خوب نبود . خواهرش هم پارسال در اثر اين بيماري  كم توجهي والدينش دچار بيماريهاي حادي شده بود و فوت كرده بود و ايندفعه قرباني بعدي بي سوادي و فقر افشينه!
رسوب آهن لابلاي انگشتان دستش كاملاً مشهود بود . مطمئن شدم كه در زدن دسفرال بهش كوتاهي شده.
پدرش هم البته اين موضوع را تاييد كرد و گفت كه چون پمپش خرابه الان چهل روزه كه براش دسفرال نزديم!
من تعجب كردم كه اين بچه با اين وجود چطور تا حالا دوام آورده .

 


پدر صبا اول فكر كرد ما از انجمن تالاسمي استان هستيم . بيچاره با يه ذوق و شوقي اومد طرفمون و با يه اميدي ازمون پرسيد كه مگه انجمن تشكيل شده كه من آرزو كردم كاش همه چيز بر وفق مرادش بود براي يه بار هم كه شده و كاش ما نا اميد به سمت دختر بيمارش روانه اش نميكرديم .
پدر صبا هم مشكل پمپ دسفرال را داشت . ميگفت پمپها يكبار مصرفند . ميگفت هيچكس نيست به دادمون برسه . ميگفت اگه بيماري را سراغ داريد كه مرده باشه .به من خبر بدين تا برم پمپشو از خانواده اش بگيرم . من يادم افتاد كه تقريباً يكماه پيش فاطمه ي 13 ساله در اثر كم توجهي و عوارض ناشي از بيمماري درگذشته بود و من و محدثه قرار بود منتظر بشيم خانواده اش كمي آروم بشن و بعد بريم ازشون دلجوئي كنيم . آدرس خونه ي فاطمه را به پدر صبا دادم .

 


اما پرستار بخش اينبار هم توي ذوق اون بنده ي خدا زد و گفت پمپ فاطمه اينجاست و خرابه!
پدر صبا را دريابيد . او گرفتار درد مزمن جگر گوشه اش شده . كمتر نا اميدش كنيد . دستشو بگيريد .
مگر انسانيت يعني چي؟!تنهاش نذاريد .از خودخواهي خود بكاهيد!
 

اي دوست! اي كه در شب باران اتهام

چتري به غير دست تو بر سر نداشتم

 

آن سر كه روي شانه تو مي‌گذاشتم

بر بالشي گذاشتم و برنداشتم


ديشب كه با آقاي دكتر توفيقي (رئيس دانشگاه علوم پزشكي لرستان)در مورد فيلم مستند آموزشي و اجتماعي
تالاسمي صحبت ميكردم ، قضيه ي پمپها و عواقب وحشتناك و مرگبار بي توجهي نسبت به اين قضيه را هم براشون تعريف كردم .
و اينكه انجمن تالاسمي قبل از اينكه مرگ فاطمه تكرار بشه بايد تشكيل بشه . دكتر ميگفت قضيه ي پمپها
 يك مشكل ممكلتي هست و بايد از بالا حل بشه ولي باز سعي خودشو در اين زمينه ميكنه .در ضمن قول داد
 كه محل معيني را به انجمن تالاسمي اختصاص بده تا براي سازماندهي فعاليتهاشون و تشكيل جلساتشون
مشكلي نداشته باشند .


توي اين مدت كه نبودم ظاهراً بهاره ي عزيزم كارهايي كرده و دوستان پژوهشگرمونو سازماندهي كرده دست گلش
درد نكنه . از شما دوستان هم هر كسي كه دلش ميخواد قدمي در اين راه برداره يا علي بگه و بياد توي گود!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 13:31  توسط بهاره  | 

 

دورت مي گردم...دور خانه ات ...مثل پروانه ،به دور شمع...
ميگرديم و مي سوزيمو مي سوزيم از آتش عشقت.با پاهاي لخت تاول زده...دور ميگرديم!
ما پروانه ايم و تو شمع . ام...ام اينجا ديگر پروانه عاشق نيست...بلكه اين شمع است كه
عاشقانه پروانه هايش را در بر ميگيرد و پروانه ها معشوق هايي خودخواهند و تو خودت اين را
خوب ميداني .
پروانه هاي تو از همه جاي عالم مي آيندو دورت ميگردند نه اينكه عاشقت باشند ! نه اينكه دلشان
 براي تنهايي تو سوخته باشد..نه...نه خودت هم ميداني دلشان براي خودشان سوخته...پي درمان خودشانند
پي طلب خودشان انگار آمده اند ...خدايا همه از تو طلبكارند!
همه ي پروانه ها تو را به خواسته هايشان مي خوانند ...جوانتر ها آينده ي زيبا مي خواهند و خوشبختي و رهائي از درد و رنج و پيرترها بخشايش و ترحم ميخواهند !
خداي من ...شمع تمام پروانه هاي دنيا...شمع عاشق..تو چقدر تنهائي و چقدر هيچكس دوستت ندارد ..
پروانه ها هي براي خودشان دعا ميكنند ..پروانه ها از تو پول ميخواهند..از تو بهشت ميخواهند..از
تو سعادت ميخواهند..تمامشان از تو طلبكارند..هيچكس تو را به خاطر خودت دوست ندارد ..
خداي من..خداي همه ي پروانه هاي دنيا..تو چقدر صبوري..چقدر تحمل داري..چقدر سخاوتمندي..چقدر
 در عشق اين پروانه هاي خودخواه مي سوزي..تو چقدر ما را دوست داري و ما چقدر بي انصافيم!

مکه ی مکرمه-چهاردهم رجب۱۴۲۶  - فاطمه

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 8:30  توسط بهاره  |