باز هم ماه رمضان با همه ی برکت و قداستش از راه رسید . ماهی که در اون دلها خدایی تر میشه و آدمها هر چند خوب باشن خوبتر میشن. امیدوارم حداکثر استفاده رو از این ماه آسمانی بکنید و نماز و روزه هاتون قبول درگاه الهی باشه.
دیروز رفتم بیمارستان برای تزریق خون که دیدم باز همان داستان همیشگی ماه رمضون !!! : کمبود خون! آره براتون بگم باز هم یه عالمه مادر نگران که چشمای خیسشون پر از امید به خدا و اون فرشته های آدم نما که بی هیچ چشم داشت حتی توی ماه رمضون میان و خون میدن.
شب که اومدن خونه رفتم پای کامپیوتر و عکسهای قدیمی رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به عکسهای ماه رمضون پارسال که با فاطمه و مابقی بچه ها بروبچ خوابگاه رو بعد از افطار راه انداختیم و بردیم انتقال خون تا واسه تالاسمی ها خون بدن و اونها با چه ذوقی با چه حالی با چه انرژی ای اومدن و واسه بچه ها خون دادن.
هر چند خیلی هاشون به خاطر پایین بودن وزن و یا فشار خون نتونستن خون بدن اما چشمای گریونشون نشونه ای بود واسه احساس کردن حس قشنگ عشق. واقعا یادش به خیر .
در همون موقع یادم اومد که پارسال فاطمه عکسها رو گذاشت توی وبلاگ اما باز نمیشدن و بعضی ها شاکی شدن .
منم فرصتو غنیمت شمردمو با یادآوری پارسال از همه ی شما عزیزان هم نوعدوست و یاورهای همیشگی بچه های تالاسمی دعوت میکنم که باز هم مثل همیشه زندگی رو هدیه کنید و دنیایی از نشاط رو به اونها هدیه کنید و ما هم طبق معمول کاری نمیکنیم جز دعای خیر و بودن به یادتون سر سفره با برکت افطار.
منتظریم.![]()
